رانش کوه با روستای لبد چه کرد

اشاره: در یکی از روایتهایی که در باب علائم آخرالزمان وارد شده می خوانیم:

سیکون فی آخر الزمان خسف و قذف و مسخ

در آخرالزمان خسف، قذف، و مسخ واقع خواهد شد.

خسف: به معنای فرو رفتن در زمین است و قذف: به معنای پرتاب چیزی از مکانی به مکان دیگر است، که از آن جمله است پرتاب سنگ، معنای مسخ نیز دگرگونی سیرت و صورت چیزی است به شکلی جز آنچه هست. مثلا تبدیل شدن انسان به حیوانی همچون خوک و یا میمون.

در اینکه اینگونه وقایع در آخر الزمان رخ می دهد جای تردید نیست، زیرا این موضوع در روایات بسیاری مورد اشاره قرار گرفته است.

 اما اینکه چه وقایعی را می توان به عنوان مصادیق این روایات ذکر کرد محل تأمل است، و واقعا نمی توان گفت که فلان واقعه طبیعی که در فلان منطقه رخ داده مصداق واقعه پیش بینی شده در روایات یاد شده است یا خیر؟ اما توجه به حوادث و رویدادهایی که هر از چند گاه در گوشه و کنار جهان رخ می دهد و برخی از آنها نیز در نوع خود بی نظیر هستند خالی از فایده نیست و حداقل می تواند ما را به تأمل بیشتر در موضوع آخرالزمان و نشانه های ظهور وا دارد.

با این مقدمه توجه شما عزیزان را جلب می کنیم به گزارش رویدادی که در یکی از مناطق کشورمان رخ داده و در مطبوعات منعکس شده است.

در مشاهدات علم زمین شناسی هرگاه جنس لایه ای تحتانی کوه سست تر از طبقات فوقانی آن باشد، این عامل بر اثر آب و رطوبت و همچنین فشار لایه های فوقانی آن، در جائی که مشرف به دره باشد باعث حرکت این قسمت خواهد شد یعنی طبقات بالایی کوه به سمت پایین آن سقوط کرده و جا به جا می شود که اصطلاحا به آن رانش کوه می گویند و نمونه بارز آن یک دو سال قبل در یکی از روستاهای اطراف شهرستان بانه اتفاق افتاد که بر اثر رانش کوه چندین خانه که در دامنه کوه بنا شده بود زیر خروارها سنگ و خاک مدفون گشت و نمونه دیگر آن در سال 76 در جاده هراز به وقوع پیوست که باعث تخریب قسمتی از جاده شده و تعدادی ساختمان را نیز در خود مدفون نمود. اما در 12 / 1 / 77در روستای لبد از توابع شهرستان فارسان در دامنه کوه کی نو ( چهار محال بختیاری ) وضعی متفاوت از سایر نقاط و حتی جهان اتفاق افتاد که علم زمین شناسی از تفسیر آن عاجز است.

ساعت 45/6 بعدازظهر و هنگامه غروب است. آفتاب در پشت کوههای غرب پنهان گشته و هوا رو به تاریکی است و در خانه های روستایی منطقه کوهستانی، فانوسها روشن می شود، گوسفندان از چرا برگشته و در اغلهای خود آرمیده اند و مرغها به لانه های خود خزیده و در آبادی سگها با عوعوی خود ضمن اعلام حضور مشغول نگهبانی از روستا می باشند.

روستاییان در حالی که روز پر تلاشی را پشت سر گذاشته اند در کلبه های خود جا خوش کرده احتمالا همسران خانواده در تدارک شام مختصر اعضای خانه می باشند و تعدادی هم خسته از کار روزانه در حالی که پشتی های خود تکیه داده اند و در افکار خود مسائلی را که در روز بر آنان گذشته است مرور می کنند و لابد برای فردای خود نقشه می کشند، کسی چه می داند، شاید فردایی نباشد.

       که داند بجز ذلت پروردگار                  که فردا چه بازی کند روزگار

روستای لبد بر عکس سمت مقابل کوه که شیب تندی دارد در قسمتی از دره قرار گرفته است که تا حدودی امکان احداث کلبه های روستایی و نگهداری احشام در آن وجود دارد.

ناگهان در آن سوی دره یعنی در مقابل روستای لبد واقعه عجیبی اتفاق می افتد که مشابه آن را از ازمنه قدیم تا کنون در هیچ جای دنیا کسی سراغ ندارد و بجز اشاراتی که در قرآن کریم به آن شده ( آیه 4 سوره اعراف ) مورد دیگری در تاریخ ثبت نشده است.

صدای مهیبی شنیده شده و گرد و غبار عظیمی هوا را تاریکتر از شب تیره می کند. انگار محشری بر پا گردیده، پس از انعکاس این صدای عجیب در کوهستان و منطقه، روستاییان پایین دست واقع در امتداد دره، چون شب است فانوس بدست در کنار جاده مشرف به دره مجاور روستای خود کنجکاو شده، سمت و سوی حادثه را در بالا دست خود که همین روستای لبد است، می نگرند اما چون شب کوهستان همه جا را زیر چتر سیاه خود پنهان کرده، بجز خاموش شدن تنها منبع روشنایی روستای لبد یعنی فانوسها چیز دیگری را درک نمی کنند، اما این را میدانند که آن صدای مهیب که تا آن هنگام دهشتناک تر از آن را نشنیده اند، اتفاق مهمی در بطن خود دارد، اما چه کنند چون شب است و همه جا پرده سیاهی کشیده شده و راه مال رو است. دسترسی به روستای مورد نظر در روز غیر ممکن است و دشوار تا چه رسد به شب تار، لاجرم تنها کاری که می توانند بکنند این است که فانوس بدست تا صبح بیدار بمانند و دره را مشاهده کنند، چنانچه سیلی در کار باشد، زودتر باخبر شده، خود و اعضای خانواده را در جای امن تری هدایت کنند، تا در حالی خواب غافلگیر نشوند، باید منتظر بمانند تا چراغ روز همه جا را روشن کند. وقتی سپیده سر می زند، اهالی روستای پایین دست می خواهند بدانند آیا برای روستای لبد اتفاق افتاده است یا نه؟ ولی هر چه نگاه می کنند کمتر می یابند.

 انگار چنین روستایی در بالا دست آنان به آن همه آثار و علائم وجود نداشته است، ولی مگر چنین چیزی ممکن است؟ شاید چشمان آنان از سو افتاده است. اینطور چنین چیزی دستگیرشان نمی شود، باید تکانی خورد و باید از نزدیک دید که چه شده است.

 لذا حرکت می کنند و با دلهره و زحمت فراوان خود را به محل روستای لبد می رسانند، اما لبدی وجود ندارد، نه خانه ای و نه اهالی روستا و نه آغلی و نه گاو و گوسفندی و نه باغی و نه درختی و میوه ای و نه…

خدای من اصلا جنبنده ای در اینجا پر نمی زند و آثار حیاتی در این روستا مشاهده نمی شود به جز خاک و سنگهای تازه جابجا شده چیز دیگر رویت نمی گردد، دره سالم است و شکل طبیعی خود را دارد و نهر خشک آن پا بر جاست.

 ولی در آن سوی دره و در کمرکشی کوه انگار توده عظیمی از کوه را تازه از آن جدا کرده اند، اما چگونه و به کجا برده اند؟! مگر می شود این همه خاک و سنگ را یک شب به این سمت دره آورد، و روستای لبد را با آن همه آثار و علائم و خانه ها و باغها در زیر آن مدفون کرد؟ اما پس از کاوشهای بعدی معلوم می شود قطر این توده های خاک به 70 متر می رسد، باور کردنی نیست، اما چشم بینا هیچوقت اشتباه نمی بیند همان را می بیند که در معرض دید است، هزاران تن خاک و سنگی که از کمرکش کوه مجاور جدا شده اگر سقوط می کرد یعنی اگر رانش داشت با آنهمه حجم عظیمی که داشت نمی توانست دره زیر پای خود را به دلیل وسعت زیاد آن پر کند و به آن تغییر وضعیت بدهد، تا چه رسد به اینکه این سوی دره بیاید و کل روستا را زیر خود مدفون کند.

 پس چه شده است؟ مثل این است که میلیونها تن سنگ و خاک از کوه مجاور جدا کرده و در منجنیق گذاشته و از بالای دره به سوی روستای لبد پرتاب نموده اند که در آن واحد روستای فوق را زیر خود مدفون کرده و فرصت عکس العملی به هیچ جنبنده ای در این واقعه داده نشده است.

 علم زمین شناسی برای این واقعه هیچ تفسیر و ادله ای ندارد و از توجیه آن عاجز است و این از وقایع نادری است که فقط قرآن به آن اشاره دارد، واقعه ای که برای عذاب قومی و عبرت سایرین اتفاق می افتد.

/ 0 نظر / 7 بازدید