اشغال عراق توسط سفیانى

به گفته روایات ، اشغال عراق براى سفیانى هدفى استراتژیک و فورى است . ولى ناگزیر مى شود که به جنگ قرقیسیا بپردازد، آنگاه پس از آن نبرد اجراى نقشه خود را ادامه دهد.
و در حمله به عراق ، طرف مخالفى جهانى و یا از دولتهاى منطقه در برابر وى وجود ندارد. حتى ترکان که سفیانى در قرقیسیا با آنها وارد نبرد مى شود هدفشان بدست آوردن ثروت و گنج قرقیسیا است و کارى به مسائل عراق ندارند.
تنها نیروى مخالف او یمنى ها و خراسانیان ، یعنى یاران حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشند، این امر روشنگر این است که جنگ سفیانى در عراق ، اساسا حرکتى است بر ضد حضرت مهدى (علیه السلام ) و طرفداران وى .
اما مردم عراق ، آنطور که روایات مى گوید به دو یا سه گروه تقسیم مى شوند، پشتیبانان زمینه سازان ظهور حضرت و طرفداران سفیانى و گروه سوم که شیصبانى رهبرى آنها را بعهده دارد. از جابر جعفى نقل شده است که گفت : از ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام )) درباره سفیانى سئوال کردم حضرت فرمود:
سفیانى خروج نمى کند مگر آنکه قبل از او شیصبانى در سرزمین عراق خروج کند او همچون جوشیدن آب از زمین مى جوشد و فرستادگان شما را بقتل مى رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانى و ظهور قائم باشید.
مراد از شیصبانى در روایات اهل بیت (علیه السلام ) مردى از بنى عباس و یا مردى دشمن اهل بیت (علیه السلام ) است زیرا امامان (علیه السلام ) بنى عباس را به بنى شیصبان تعبیر مى کردند و آن نام مردى بد کردار یا گمنامى است که دشمن خود را بطور کنایه با این کلمه بکار برده اند و شیصبان در لغت نامى از نامهاى ابلیس است . پس از آنکه قدرت در دست زمینه سازان خراسانى و طرفداران آنهاست ، شیصبانى در عراق خروج مى کند با توجه به اینکه روایات ورود آنها را به عراق در مرحله اى قبل ، بیان مى دارد.
به هر حال ، وضع داخلى عراق بگونه اى است که با ورود نیروهاى سفیانى همآهنگ و موافق است و با هیچ گونه مقاومت مهمى برخورد نمى کند. و یمنى ها و خراسانیان سرگرم حوادث ظهور در حجاز هستند و قواى سفیانى اندکى قبل از نیروهاى آنان وارد عراق مى شوند.
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
بدون شک خاندان فلان حکمرانى مى کنند و چون به فرمانروائى رسیدند اختلاف پیدا مى کنند و حکومتشان از هم مى پاشد و کارشان پراکنده مى شود، تا اینکه خراسانى و سفیانى بر آنها خروج مى کنند، یکى از مشرق و دیگرى از مغرب ، همچون ستوران در مسابقه به سوى کوفه مى شتابند. او از آنجا و دیگرى از اینجا، تا اینکه هلاکت خاندان فلان بدست این دو خواهد بود. و این دو نفر یکى از آنها را باقى نمى گذارند.
و مراد از فرزندان فلان در اینجا ممکن است خاندان شیصبانى حاکم عراق و یا فرزندان شیصبان دیگرى باشند.
از امام صادق(علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
گویا من سفیانى یا (رفیق او را) مى بینم که در سرزمینهاى سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده و منادى او بانگ مى زند که هر کس سر شیعه على را بیاورد هزار درهم جایزه دارد. در این هنگام همسایه به همسایه حمله ور مى شود و مى گوید این شخص از آنهاست . گردش را مى زند و هزار درهم را مى گیرد. اما در چنان روزى بر شما فرمانروائى نمى کنند مگر فرزندان زنان بدکار... و گویا من شخص نقابدارى را مى بینم ، پرسیدم :

آن شخص نقابدار کیست ؟ امام فرمود: مردى از شماست که مانند شما سخن مى گوید، نقاب بر چهره مى زند و بر شما احاطه پیدا مى کند شما را مى شناسد در حالیکه شما را نمى شناسید او یکایک مردان شما را با عیب جوئى بدنام مى کند اما او جز فردى زنازاده نیست.
و نیز در نسخه خطى ابن حماد آمده است :
سواران سفیانى همچون شب ظلمانى و سیل ویرانگر روى مى آورند به هر چیز که برسند آنرا هلاک و نابود مى کنند تا آنکه وارد کوفه مى شوند و پیروان آل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را بقتل مى رسانند آنگاه از همه جانب به جستجوى اهل خراسان مى پردازند در حالیکه اهل خراسان به طلب مهدى برمى خیزند و او را مى خوانند و به یارى او مى شتابند.
این روایات فجایعى را که ارتش سفیانى در جنگ عراق بویژه در حق شیعیان مرتکب مى شود به تفصیل بیان مى کند، ابن حماد به نقل از ابن مسعود گوید:
چون سفیانى از رود فرات بگذرد و به محلى بنام حاقرقوفا برسد، خداوند ایمان را از او محو گرداند، آنگاه با هفتاد هزارتن ، در حالیکه شمشیرها را به خود آویخته اند به رودى که به آن دجیل (دجله کوچک ) گویند روى آورد افراد دیگرى بیش از اینها وجود دارند که برخانه زرین (قصر) غالب شوند. مبارزان را بکشند و شکم زنان باردار را بشکافند به گمان اینکه شاید آنها فرزند پسر داشته باشند، گروهى از زنان قریش در کنار نهر دجله از عابران و مسافران کشتى درخواست مى کنند که آنها را با خودشان سوار نموده و نزد خویشان آنان برسانند اما آنها از کینه اى که با بنى هاشم دارند آنها را با خود نمى برند.
معناى جمله ((در حالیکه شمشیرهایى بخود آویخته اند)) این است که آنها با دیگر سربازان در نوع اسلحه تفاوت دارند و ((خانه زرین )) یاد شده که بر آن غالب مى شوند بنظر مى رسد محل گنج و یا قصرى باشد که در کنار رود دجله یا دجیل (دجله کوچک ) قرار گرفته و منظور از زنان قریش زنهاى علویه از ذریه اهل بیت (علیه السلام ) مى باشند. از امیرمؤ منان (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
ارتش سفیانى وارد کوفه مى شود و کسى را رها نمى کند مگر آنکه او را مى کشد ((آنچنان خوى آدمکشى دارند)) که وقتى مردى از آنها به گوهر گرانبها و عظیمى برخورد نماید به آن توجهى نمى کند. ولى اگر کودک خردسالى را ببیند او را دستگیر کرده و بقتل مى رساند.
روایات نام تعدادى از مکانها را بجز جاهایى که گذشت مانند زوراء (یعنى بغداد) انبار، صرات ، فاروق ، و روحا که ارتش سفیانى در آنها تمرکز پیدا مى کنند. از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
او یکصد و سى هزارتن را به کوفه گسیل مى دارد و آنها در روحا و فاروق فرود مى آیند و شصت هزارتن از آنان از آنجا حرکت مى کنند تا در کوفه محل قبر هود (علیه السلام ) در نخلیه فرود مى آیند.
در کتاب ((لوائح الانوار البهیه )) اثر سفارینى حنبلى درباره سفیانى آمده است :
او با ترکان پیکار مى کند و بر آنها پیروز مى شود. آنگاه در زمین تبهکارى مى نماید و وارد بغداد شده جمعى از آنان را از دم تیغ مى گذراند.
کوتاه سخن اینکه هجوم سفیانى به عراق حمله اى خشم آلود و ویرانگر است و تا حد زیادى به هدف خود در کشتار شیعیان حضرت مهدى (علیه السلام ) موفق مى شود.

وى با نیروى مقاوم مهمى از سوى حکومت رو برو نمى گردد حتى مقاومتى از ناحیه شیعه نیز ذکر نشده است بجز آنکه درباره مردى از عجم (غیر عرب ) آمده است که او با گروه اندک و غیر مسلح خود در برابر ارتش سفیانى مى ایستد و آنها وى را بقتل مى رسانند:
آنگاه مردى از عجم و از اهل کوفه با گروهى ضعیف خروج مى کند و فرمانده ارتش سفیانى وى را بین حیره و کوفه به قتل مى رساند.
بزودى روایت ابن حماد را که بصراحت مى گوید آنها بجز اندکى ، غیر مسلح مى باشد، خواهیم آورد ولى هجوم سفیانى نمى تواند هدف دوم او را که تثبیت سلطه در عراق است تحقق بخشد. بلکه چند هفته اى بر نیروهاى او نمى گذرد که خبر حرکت نیروهاى زمینه سازان خراسانى و یمنى که به سوى عراق مى شتابند به آنها مى رسد دچار وحشت و هراس مى شوند و نیروهاى سفیانى در برابر آنها عقب نشینى نموده و با آنها درگیر نمى شوند مگر در چند نقطه که درگیر نبردهاى پراکنده اى مى گردند و در آنها شکست مى خورند.
به احتمال قوى تر، سفیانى از این رو نیروهاى خود را از عراق به عقب مى راند که به آنها یا بخش عظیمى از آنها براى ایفاى نقش جدید خود در حجاز سخت احتیاج دارد تا بگمان خود به نهضت و قیام حضرت مهدى (علیه السلام ) در مکه پایان دهد.

چه اینکه برخى روایات خاطر نشان مى سازد لشکرى را که سفیانى براى پایان دادن به نهضت مهدى (علیه السلام ) به حجاز گسیل مى دارد، از عراق و بعضى مى گویند از شام اعزام مى کند البته ممکن است بخشى از آن از شام و بخش دیگرى از عراق باشد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که فرمود:
سفیانى ، سپاهى را که شمار آنان به هفتاد هزار نفر مى رسد به کوفه مى فرستد و اهل آن سامان را با کشتن و دار آویختن و اسارت گرفتن دچار مصیبت مى سازد. در این حال یاوران درفش هاى سیاه از سوى خراسان به حرکت درآمده و منازل را یکى پس از دیگرى بسرعت پشت سر مى گذارند و با آنها (در میان آنها) تعدادى از یاران حضرت قائم (علیه السلام ) وجود دارد.
در نسخه خطى ابن حماد آمده است :
سفیانى وارد کوفه مى شود و سه روز در آنجا به غارت مى پردازد شصت هزار نفر از اهالى آنجا را مى کشد سپس هیجده شب در آنجا مى ماند... آنگاه یاوران درفش هاى سیاه روى مى آورند تا در کنار آب منزل مى کنند. یاران سفیانى به محض اینکه خبر فرود آنها را مى شنوند پا به فرار مى گذارند گروهى از نخلستانهاى کوفه خروج مى کنند، در حالیکه جز تعداد کمى از آنها مسلح نمى باشند و برخى از آنان اهل بصره اند.. به یاران سفیانى دست پیدا مى کنند و اسراى کوفه را از دست آنها آزاد مى سازند و یاران درفش هاى سیاه افرادى را جهت بیعت نزد امام مهدى (علیه السلام ) مى فرستند.
روایت بعدى که از امیرالمؤ منین است گوشه اى از اشغال عراق توسط لشکر سفیانى و سپس ورود نیروهاى زمینه ساز خراسانى و یمنى را توصیف مى کند:
او یکصدوسى هزارتن را به کوفه مى فرستد و آنها در روحاء و فاروق فرود مى آیند شصت هزار تن از آنها راهى کوفه مى گردند تا اینکه در محل قبر هود در نخلیه فرود مى آیند و روز عید به آنها هجوم مى آورند و فرمانرواى مردم شخصى ستم گر و کینه توز است که به او کاهن و ساحر مى گویند، شخصى به عنوان فرمانده با پنج هزار کاهن از شهر بغداد به سوى آنها خروج مى کند، هفتاد هزار نفر را بر روى پل آن شهر بقتل مى رسانند به گونه اى که مردم سه روز در اثر خون و تعفن اجساد از نزدیک شدن به فرات پرهیز مى کنند و هفتاد هزار دوشیزه را که دست و صورتشان دیده نشده به اسارت مى گیرند و آنان را در محملهایى سوار نموده به سوى جایگاهى در نجف مى برند آنگاه از کوفه صد هزار مشرک و منافق بیرون مى آیند تا وارد دمشق مى شوند و هیچ مانع جلوى آنها را نمى گیرد و آنجا همان ارم ، داراى بناهاى رفیع مى باشد.
درفش هاى بى نشانى که از پنبه و کتان و ابریشم نیست از مشرق روى مى آورد که بالاى چوب هاى آنها علامتى وجود دارد. مردى از اولاد آن حضرت آن درفش ها را به حرکت در مى آورد، از مشرق ظاهر مى شود و بوى آن همچون مشک عنبر در مغرب استشمام مى شود ترس و وحشت یکماه پیشاپیش آنها بدل دشمنان راه مى یابد تا اینکه به خونخواهى پدران خود وارد کوفه مى شوند.
در این حال سواران یمنى و خراسانى همچون ستوران پریشان مو و غبارآلود و تیزتک از نژاد اسبان میان باریک بسوى کوفه مى شتابند وقتى یکى از آنان به پائین پاى خود مى نگرد مى گوید: پس از امروز خیر و سعادتى در نشستن ما نیست ، بار خدایا ما توبه کننده ایم در حالیکه آنان بهترین دین داران هستند و خداوند آنان و امثال آنان از اولاد پیامبر را در کتاب گرانقدر خود چنین توصیف کرده است ((بدرستیکه خداوند توبه کنندگان و پاک سیرتان را دوست مى دارد)) مردى از اهل نجران خروج مى کند و دعوت امام را لبیک مى گوید او نخستین نصرانى است که اجابت مى کند و معبد خود را ویران ساخته و صلیبش را مى شکند و با بردگان و مردان ضعیف خروج مى کند و با درفش هاى هدایت رهسپار نخیله مى گردند.. محل گرد آمدن کلیه مردم در همه زمین در فاروق خواهد بود. و در آن روز بین مشرق و مغرب سه میلیون نفر کشته مى شوند که بعضى از آنها برخى دیگر را بقتل مى رسانند در چنین روزى تاءویل این آیه آشکار مى شود پیوسته آن ادعاى آنها بود تا اینکه آنها را (با شمشیر) درو شده و خموش ‍ قرار دادیم .
نسبت به این روایت در نسخه ها خلل و اشتباهى وجود دارد، روایتى دیگر که دقیق تر بنظر مى رسد در بحار از امیرمؤ منان (ع ) نقل شده است که فرمود:
اى مردم ، از من سئوال کنید پیش از آنکه فتنه و فساد سرزمین شما را پس از مرگ و حیاتش پایمال کند و سایه شوم خود را بر آن بگستراند و یا آتش از مغرب زمین در هیزم خشک و انبوه افتد و با فریاد بلند بانگ برآورد، واى بر او از انتقام جوئى و خونخواهى و مانند آن ، وقتى گردنش ‍ چرخ و روزگار طولانى شود شما مى گوئید او مرده است ، یا هلاک شده اگر زنده است پس در کجا بسر مى برد در این هنگام معنى این آیه ، مصداق پیدا مى کند سپس پیروزى را براى شما برگرداندیم و شما را با دارائى و فرزندان پسر یارى دادیم و جمعیت شما را بیش از آنان قرار دادیم  ظهور آن حضرت نشانه ها و علامتهایى دارد:

 نخست محاصره کوفه با کمین کردن و پرتاب سنگ و ایجاد شکاف و رخنه در زوایاى کوچه هاى کوفه ، با کمین کردن و پرتاب سنگ و ایجاد شکاف و رخنه در زوایاى کوچه هاى کوفه ، تعطیل مساجد بمدت چهل شب ، کشف معبد و به اهتزاز در آمدن درفشهایى گرداگرد مسجد بزرگ که شباهت به درفشهاى هدایت دارند، کشنده و کشته شده هر دو در آتش خواهند بود، کشتار زیاد، مرگ سریع ، و کشته شدن نفس زکیه در نجف همراه با هفتاد تن از خوبان که بین رکن و مقام ذبح مى شود و کشته شدن اسبغ مظفر در بتخانه با تعداد زیادى از انسانهاى شیطان صفت و خروج سفیانى با درفش سبز (سرخ ) و صلیبى زرین است ، فرمانده آن مردى از قبیله کلب است و دوازده هزار سوار، سفیانى را بسوى مکه و مدینه همراهى مى کنند فرمانده آن گروه فردى از بنى امیه است که به او خزیمه مى گویند چشم چپ او نابیناست و در چشم دیگرش نقطه اى خون وجود دارد، تمایل به دنیا دارد، هیچ پرچمدارى از او برنمى گردد تا اینکه در مدینه فرود مى آید، مردان و زنانى از آل پیامبر(ص ) را گرد هم مى آورد و آنها را در خانه اى در مدینه که به آن خانه ابوالحسن اموى مى گویند زندانى مى کند، او سوارانى را در جستجوى مردى از خاندان پیامبر (ص ) مى فرستد که مردانى مستضعف در مکه گرد او جمع شده اند که رئیس آنها مردى از غطفان است .

 تا اینکه در میان سنگهاى پهن و سفید در بیابان در مى آیند و در زمین فرو مى روند، هیچیک از آنها نجات پیدا نمى کند مگر یک مرد که خداوند صورت او را به پشت مى گرداند تا آنها را بترساند و نشانه عبرتى براى آیندگان باشد در آن روز تاءویل این آیه و اگر مى دیدى آن لحظه اى که هراسان شدند و دستگیر شدند از جایگاهى نزدیک  آشکار مى شود، سفیانى صد و سى هزار تن به کوفه مى فرستد و آنها در روحاء و فاروق و جایگاه مریم و عیسى (ع ) در قادسیه فرود مى آیند و هشتاد هزار تن از ایشان رهسپار کوفه شده و در محل قبر هود (ع)) در نخیله فرود مى آیند و در روز عید و چراغانى به او هجوم مى آورند و رهبر مردم جبارى ستم پیشه است که به او کاهن ساحر مى گویند از شهرى که به آن زوراء (بغداد) گویند با پنج هزار کاهن خروج مى کند و بر سر پل آن شهر هفتاد هزار نفر را مى کشد بطورى که مردم به جهت خونهاى ریخته شده و تعفن جسدها از نزدیک شدن به فرات خوددارى مى کنند. دوشیزگانى را که دست و صورت آنها بى حجاب دیده نشده از کوفه به اسارت مى گیرند و بر محملها سوار نموده به جایگاهى در نجف مى برند.
آنگاه صد هزار مشرک و منافق از کوفه خروج مى کنند و بى آنکه کسى مانع آنها شود وارد دمشق مى شوند و آن ارم داراى بناهاى رفیع مى باشد.
درفش هایى از مشرق زمین که از پنبه و کتان و حریر نیست روى مى آورد در حالیکه بالاى چوبهاى آنها علامتهایى دارد و مردى از آل پیامبر (ص ) آنها را به پیش مى راند، روزى که در مشرق ظاهر مى شود بوى خوش او همچون مشک عنبر در مغرب به مشام مى رسد، ترس و هراس یک ماه پیشاپیش آنها به دل دشمنان راه مى یابد.
پسران سعد، در کوفه به خونخواهى پدران خود برمى خیزند و آنها فرزندان فاسقان هستند تا این که سواران حسین بسان اسبان مسابقه ژولیده مو و غبار آلود و پیشانى هایى سفید و دیدگانى اشکبار دارند بر آنان هجوم مى آورند ناگاه یکى از آنها در حالى که اشک مى ریزند پاى خود را بزمین مى زند و مى گوید بعد از امروز دیگر خیر و سعادتى در نشستن نیست ، پروردگارا ما توبه کنندگان و دلشکستگانیم و در پیشگاه ربوبى تو سر فرود مى آوریم و پیشانى بر خاک مى سائیم . آنها بزرگانى هستند که خداوند بزرگ در قرآن مجید آنها را چنین توصیف نموده است ((خداوند توبه کنندگان و پاکیزه گان را دوست مى دارد و دیگر پاک سیرتان که از آل پیامبرند.
مردى از نجران خروج مى کند و دعوت امام را اجابت مى نماید و او نخستین نصرانى است که پاسخ مثبت مى دهد، معبد خود را ویران مى کند و صلیب آن را مى شکند و با بردگان و مردمان ضعیف و سواران خروج مى کند و با درفش هاى هدایت رهسپار نخیله مى گردد.

محل گرد آمدن تمام مردم زمین ، در فاروق است و آن جایگاه مسیر حج رفتن امیرمؤ منان است که بین برس و فرات قرار دارد، پس در آن روز بین مشرق و مغرب سه هزار یهودى و نصرانى کشته مى شوند و برخى بعض دیگر را مى کشند. در آن روز تاءویل این آیه مصداق پیدا مى کند ((پیوسته آن ، ادعاى آنها بود تا اینکه آنها را همچون در دیدگان خموش قرار دادیم )) بوسیله شمشیر و زیر سایه شمشیر.
قسمت اول و آخر این روایت ، یک جنگ جهانگیر را خاطرنشان مى سازد که نابودى و ویرانى آن گریبانگیر غرب مى شود و در آن سه هزار هزار یعنى سه میلیون نفر کشته مى شوند و ما آن را در جاى خود بیان خواهیم کرد.
و شاید معناى ((ایجاد شکاف و رخنه در زوایاى کوچه هاى کوفه )) ساختن سنگر و پناهگاه جنگ خیابانى در برابر حمله سفیانى باشد و بزودى درباره درفشهاى سه گانه پیرامون مسجدالحرام در مکه و حجاز در نهضت ظهور، با توجه به کشمکش و درگیرى براى بدست گرفتن قدرت اندکى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) بیان خواهد شد و کشته شدن انسانى پاک سرشت در نجف با هفتاد تن و در روایتى هفتاد نفر از شایستگان  بعید نیست قابل انطباق با شهید بزرگوار آقاى صدر قدس ‍ سره باشد زیرا او باتفاق هفتاد نفر از صالحان به شهادت رسید. و پشت کوفه همان نجف اشرف است .
و وجود مطهر و پاکیزه اى که اندکى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) بین رکن و مقام به شهادت مى رسد، فرستاده آن حضرت به سوى مردم مکه است .
در این روایت چند نام و واژه وجود دارد که معنى و مقصود آن مشخص ‍ نیست مانند اسبغ مظفر که در بتخانه بقتل مى رسد با بسیارى از انسانهاى شیطان صفت و مانند پسران سعد سقا و غیر آن .
برخى روایات وجود دارد که اشاره دارند، حضرت مریم و عیسى علیهماالسلام از عراق دیدن نموده و در قادسیه منزل کرده اند و مدتى در محل مسجد براثا نزدیک بغداد باقى مانده اند. والله العالم .
اما جایگاه قبر هود (ع ) در نخیله معروف است در نزدیکى نجف اشرف در وادى السلام مى باشد و فرمانده مردم شخص کاهن و ساحرى است ، شاید همان شیصبانى باشد که در روایت آمده و قبل از سفیانى در عراق خروج مى کند و درفش هاى مشرق زمین ، همان درفش هاى زمینه سازان خراسانى است و منظور از مهر و علامت بر فراز درفش ها ممکن است شعار (الله ) باشد که آرم جمهورى اسلامى است که امام خمینى رهبر کبیر انقلاب آن را برگزیده است و فاروق در روایت دوم باید حاشیه و تفسیرى از یکى از راویان باشد که در متن روایت وارده شده است و ممکن نیست که از سخنان امیرمؤ منان (ع ) باشد و ممکن است محل تجمع مردم در آنجا به این معنا باشد که نیروهاى حضرت مهدى (ع ) در آن مکان گردهم مى آیند و آنگاه جنگ جهانى یاد شده میان غیر مسلمانان بوجود مى آید.
توجه داشته باشید که این روایات امیرمؤ منان و امثال آن نیاز به تحقیق در سند و الفاظ آن دارد و ظاهرا بسیارى از این خطبه ها و روایات طولانى از نشانه هاى ظهور و نهضت آن حضرت خطبه ها و مقالاتى از راویان و علمائى است که تعدادى از روایات رسیده از امیرمؤ منان و امامان علیهم السلام را در میان آنها تنظیم نموده اند آنگاه آنها را به امامان (ع ) نسبت داده اند. بنابراین ارزش علمى آن در حدى است که سخن از راویان و علمائى است که آگاهى و شناخت آنها از روایات بیش از ما بوده و آنان به زمان صدور روایات نزدیکتر بوده اند.. و در اینجا مجال شرح آن نیست .

/ 0 نظر / 4 بازدید